نوس (Nous)

نوس (Nous)

جریانِ مداوم، در مسیرِ شدن

ترانه ۱۰۴

نوس
،
درحال بارگذاری..

اینهمه دیوونه داری

خب یکیشم من!

یعنی توو قلبت یه لحظم

جا نمیشم من؟!


من نمیرم واسه تو

پس واسه کی مُردم؟

من که با اسمت دلِ

یه عالمو بُردم!


من، دلی دوسِت دارم به خدا

خیلی دوست دارم به خدا

از این علاقه‌ی قلبی

هیچی کم نشدا !


من، بگم حرفامو جز تو به کی؟

همه‌ی زندگیم خودتی!

منی که از توو خاک تو

میرسم به خدا


قصه‌ی مهرِ تو اونجور که بخوای دل بِکَنی نیست

حسِ قلبم به تو انقدره که نابودشدنی نیست


بایدم نفس کشید توو آسمونِ پُرستارَت

ریشه‌های این دیوونه، جون بگیره زیرِ سایَت


فرق تو با همه جاهای توو دنیا واسم اینه

اینکه آغوش تو بی‌خطرترین جای زمینه


پای تو که در میون باشه من این جونو میذارم

من که بالاتر از این زندگی چیزی رو ندارم


من، دلی دوست دارم به خدا

خیلی دوست دارم به خدا

از این علاقه‌ی قلبی

هیچی کم نشدا


من، بگم حرفامو جز تو به کی

همه‌ی زندگیم خودتی

منی که از توو خاک تو

میرسم به خدا


علیرضا طلیسچی

ترانه ۱۰۳

نوس
،
درحال بارگذاری..

تو با قلبِ ویرانه‌ی من چه کردی

ببین عشقِ دیوانه‌ی من چه کردی


در ابریشمِ عادت آسوده بودم

تو با حالِ پروانه‌ی من چه کردی


ننوشیده از جامِ چشمِ تو مستم

خمار است میخانه‌ی من چه کردی


مگر لایقِ تکیه‌دادن نبودم؟

تو با حسرتِ شانه‌ی من چه کردی


مرا خسته کردی و خود خسته رفتی

سفرکرده! با خانه‌ی من چه کردی


جهانِ من از گریه، خیسِ باران

تو با سقفِ کاشانه‌ی من چه کردی


زنده‌یاد دکتر افشین یداللهی

ترانه ۱۰۲

نوس
،
درحال بارگذاری..

توو چشمات سواله

یه عالم سواله

نگاهت پر از

آرزوهای کاله


می‌دونم توو ذهنت

چیا میگذره

می‌بینی تو امّا

کی عاشقتره


می‌مونم کنارت

درست مثل سایه‌ات

از امروز تا هرروز

تا اون بی‌نهایت


نمی‌گیره هیچکس

جای خاکِ پات و

نمی‌میره این عشق

قسم می‌خورم


تا روزی که قلبم

هنوز میزنه

تا وقتی که جونی

توی این تنه


توو روزای خوب

توو روزای بد

همیشه باهاتم

قسم می‌خورم


همیشه باهاتم

قسم می‌خورم

توی لحظه‌هاتم

قسم می‌خورم


به بارونِ نم نم

به دریا به کوه

به این آفرینش

به کشتیِ نوح


به ماه و ستاره

به هفت آسمون

به عشقم به عشقی

تا مرز جنون


به لحظه‌ی دیدار

قسم می‌خورم

دوباره با تکرار

قسم می‌خورم


به عهدی که بستیم

قسم می‌خورم

به هستم به هستیم

قسم می‌خورم


تا روزی که قلبم

هنوز میزنه

تا وقتی که جونی

توی این تنه


توو روزای خوب

توو روزای بد

همیشه باهاتم

قسم می‌خورم


همیشه باهاتم

قسم می‌خورم

توی لحظه‌هاتم

قسم می‌خورم


رامین زمانی

ترانه 101

نوس
،
درحال بارگذاری..

تو رو از دور دلم دید اما

نمیدونست چه سرابی دیده

منِ دیوونه چه میدونستم

زندگی برام چه خوابی دیده


نمیدونی نمیدونی ای عشق

کسی که جوونیشو ریخته به پات

واسه اینکه تو رو از دست نده

چه عذابی چه عذابی دیده


آه ای دلِ مغموم

آروم باش آروم

هی حالِ نامعلوم

آروم باش آروم


نیستی اما هنوزم کنارمی

نیستی اما هنوزم اینجایی

روزی صد هزار دفعه میمیرم

اگه احساس کنم تنهایی


هرکجا رفتی و هرجا موندی

منو بی خبر نذار از حالت

اگه تنها شدی و دلت گرفت

خبرم کن که بیام دنبالت


آه ای دل مغموم

آروم باش آروم

هی حال نامعلوم

آروم باش آروم


حسین صفا

پذیرش تا پذیرش

نوس
،
درحال بارگذاری..

گاهی پیش می‌آید با افرادی رو به رو می‌شویم که با یک پرونده زیربغل از پیش‌فرض‌ها و معماهای خود، بدو بدو به سوی ما در حرکتند و می‌خواهند خودشان را از شر این پرونده‌ی قطور خلاص کنند. چکار می‌کنند؟ یکجا آن را توی بغل ما پرت می‌کنند و می‌روند پی‌ زندگی‌شان.


در مواجهه با این افراد دو راه وجود دارد: یا مثل خودشان و یا بدتر از آن عمل کنیم و بیاییم پرونده‌اش را توی صورتش پرت کنیم و بگوییم برو همان‌جایی که بودی و یا پرونده‌اش را گرفته، و پس از تورقی، به صورتش نگاهی بیندازیم و بگوییم که می‌دانم می‌خواهی این بار سنگین را از روی دوشت برداری، ولی این هم راه درستی نیست که بار خودت را روی دوشِ دیگری خالی کنی.


آغوشِ باز و فرصت پذیرش به دیگران، به معنایِ اعطای رای و حق به او نیست بلکه فرصت ادراک است. آغوش باز یعنی ما به همدیگر فرصت شنیده‌شدن بدهیم، حرف‌های هم را بشنویم و این به معنای درکِ حداقلیِ متقابل است نه حق دادن.

از حل مسئله تا چرائی آن

نوس
،
درحال بارگذاری..

یکی از نکاتی که در خصوص پروژه‌های دانشگاهی وجود دارد، اعتبارسنجی نتایج و از آن مهم‌تر چراییِ نتایج است. ما زمانی که برای حل یک مسئله‌، ایده‌ای پیدا می‌کنیم و سپس در راستای پیاده‌سازی آن راهکاری پیشنهاد می‌دهیم، نیاز داریم آن را به جامعه دانشگاهی و تحقیقاتی اثبات نماییم. جهت این کار هم، سراغ انجام آزمایش‌های مختلف از قبیل شبیه‌سازی و به اشتراک‌گذاری نتایج می‌رویم. این یک روال معمول پژوهشی است که یک پژوهشگر بایستی طی کند. منتهی مطلبی که تمایل به ارائه‌اش داشتم، از مرحله‌ی اعتبارسنجیِ نتایج به بعد است؛ یعنی منِ پژوهشگر از مرحله‌ی problem solving عبور کرده‌ام، سپس برای اینکه دیگران درک و حسی از آن داشته باشند، آزمایش‌هایی طراحی کرده و اقدام به visualization و یا هر نوع خروجی دیگری از آن کرده‌ام. تا اینجای کار ممکن است پژوهشگر با خود فکر کند که خب کار تمام است چون به زعم خود هم راهکار ارائه داده و هم نتایج، ضمن آنکه نسبت به دیگر پژوهشگرانِ آن حوزه، به نتایج بهتری نیز رسیده. اما در حقیقت این تمام ماجرا نیست! توی فضای بخصوص دانشگاهی، اینکه شما بگویید " آهای! یافتم! یافتم! " و سپس بگویید: " با چشمِ خودتان ببینید! این هم نتایجم، به خدا راست می‌گویم!" سند مکفی نیست بلکه تازه وارد مرحله‌ی چالشی‌تری به نام " چِرایی" می‌شوید!

در اغلب موارد، در فضای صنعت، همینکه شما مسئله‌ی مدنظر را طبق ریسورس‌ها و محدودیت‌های موجود حل نمایید کفایت می‌کند اما در فضای دانشگاهی، یک پژوهشگر حتی اگر بهترین عملکرد را نسبت به سایر اهل فن داشته باشد، باید به این پرسش پاسخ بدهد: "چرا؟" . به چه علت رویکرد پیشنهادی خوب نتیجه گرفته. چرا در فلان نقطه از رویکرد، از فلان تکنیک استفاده نشده؟ چرا روی فلان آزمایش نتیجه کمی ضعیف‌تر بوده؟ و چرا چرا چرا؟ قضیه مثل کسی می‌ماند که از فرط تشنگی رو به موت است، بعد به او یک کاسه آب می‌دهیم و او را نجات می‌دهیم. حال اهالیِ روستای آن اطراف، در این‌باره از ما می‌پرسند که کاسه‌اش ترک داشت یا نداشت و اگر داشت چرا، چه رنگی بود و چرا حالا آن رنگی، وقتی آب می‌نوشید، کاسه را با دست راست گرفته بود یا چپ، و اگر دست راست، خب چرا و ...

برای دانشگاه، این چراها نیز در کنار مسئله‌ی روی میز و راهکارش مهم است‌! ارجاع به مفاهیم پایه‌ای مهم می‌شود، واکاوی و تحلیلِ چندبُعدی از یک مسئله پررنگ می‌شود.

گاهی این چراها ممکن است کار را تبدیل یک روند فرسایشی و زمان‌بر کند. درنتیجه، شخصی که این روال را نداند، بسیار دچار فرسودگی و سرخوردگی شده و در آخر ممکن است در میانه‌ی راه ببُرد، کلا" چهارگوشه‌ی پروژه را ببوسد و بگذارد برای اهلش.

برای برخی از ما، ممکن است جذابیتِ کار تا همان مرحله‌ی حل مسئله باشد و از آن مرحله به بعد هیچ کشش یا علاقه‌ای در ما ایجاد نشود.

بنابراین نیاز است تا پژوهشگر، در ذهن و روان خود، جایی برای اینگونه چالش‌ها باز نماید. این پیش‌آگاهی، می‌تواند کمی در صبر و شکیبایی و تطبیق پذیری ما کمک کند.

Bluetooth

نوس
،
درحال بارگذاری..

The term "Bluetooth" originates from the nickname of the 10th-century Viking king Harald "Bluetooth" Gormsson (Harald Blåtand in Old Norse), who ruled Denmark and Norway and is historically renowned for uniting various Danish tribes and regions into a more cohesive kingdom around 958 AD.

اصطلاح «بلوتوث» از لقب پادشاه وایکینگ قرن دهم، هارالد بلوتوث گورمسون (هارالد بلاتاند در زبان نورس باستان) گرفته شده است.، که بر دانمارک و نروژ حکومت می‌کرد و از نظر تاریخی به خاطر متحد کردن قبایل و مناطق مختلف دانمارکی در یک پادشاهی منسجم‌تر در حدود سال ۹۵۸ میلادی مشهور است.


This historical parallel of unification inspired the naming of the wireless technology. In the mid-1990s, engineers from companies including Ericsson, Intel, IBM, Nokia, and Toshiba were developing a short-range wireless communication standard to replace cables between devices like computers and mobile phones.

این تشابه تاریخی در مورد اتحاد، الهام‌بخش نامگذاری فناوری بی‌سیم بود. در اواسط دهه ۱۹۹۰، مهندسان شرکت‌هایی از جمله اریکسون، اینتل، آی‌بی‌ام، نوکیا و توشیبا در حال توسعه یک استاندارد ارتباط بی‌سیم کوتاه‌برد برای جایگزینی کابل‌ها بین دستگاه‌هایی مانند رایانه‌ها و تلفن‌های همراه بودند.


During a 1997 meeting, Intel engineer Jim Kardach proposed "Bluetooth" as a temporary code name after reading about the Viking king in a historical book, drawing the analogy that just as King Harald united Scandinavia, the new technology would unite the PC and cellular industries.

در نشستی در سال ۱۹۹۷، جیم کارداچ مهندس اینتل پس از خواندن کتابی تاریخی درباره پادشاه وایکینگ، نام «بلوتوث» را به عنوان کد موقت پیشنهاد کرد و این آنالوژی را مطرح کرد که همان‌طور که شاه هارالد اسکاندیناوی را متحد کرد، این فناوری جدید نیز صنایع PC و موبایل را به هم متصل خواهد کرد.


The name stuck despite initial plans for something else, and the Bluetooth Special Interest Group (SIG) was formally established in 1998 to standardize and promote the technology, with the first specifications released in 1999. The Bluetooth logo is made from two old Viking runes that stand for the first letters of King Harald’s name (H and B)

این نام علی‌رغم برنامه‌های اولیه برای تغییر آن، ماندگار شد و گروه ذی‌النفعان ویژه بلوتوث (SIG) در سال ۱۹۹۸ به طور رسمی تأسیس گردید تا فناوری را استاندارد و ترویج کند، و اولین مشخصات آن در سال ۱۹۹۹ منتشر شد. لوگوی بلوتوث از دو رون قدیمی وایکینگ ساخته شده است که حروف اول نام پادشاه هارالد (H و B) را نشان می‌دهند


Bluetooth technology is a short-range wireless protocol primarily used for exchanging data and audio between devices over distances typically up to 10 meters (with extensions in newer versions), enabling applications such as wireless headphones, speakers, keyboards, file transfer, and device networking through Bluetooth Low Energy (BLE) for power-efficient IoT connections.

فناوری بلوتوث یک پروتکل بی‌سیم کوتاه‌برد است که عمدتاً برای تبادل داده و صدا بین دستگاه‌ها در فواصل معمولاً تا 10 متر (با افزونه‌هایی در نسخه‌های جدیدتر) استفاده می‌شود و کاربردهایی مانند هدفون‌ها، اسپیکرهای بی‌سیم، کیبورد، انتقال فایل و شبکه‌سازی دستگاه‌ها از طریق بلوتوث کم‌مصرف (BLE) برای اتصالات IoT با مصرف انرژی بهینه را ممکن می‌سازد


In recent years, particularly from 2025 to 2026, significant advancements have expanded its utility, notably with Bluetooth Channel Sounding for precise, secure distance measurement and positioning (sub-meter accuracy for asset tracking, digital car keys, and industrial safety geofencing), and Auracast broadcast audio powered by LE Audio, which allows one-to-many audio sharing in public spaces like airports, stadiums, museums, and concerts for improved accessibility.

در سال‌های اخیر، به ویژه از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶، پیشرفت‌های چشمگیری در این زمینه حاصل شده است که کاربرد آن را گسترش داده است، به ویژه با قابلیت Bluetooth Channel Sounding برای اندازه‌گیری دقیق و ایمن فاصله و موقعیت‌یابی (دقت کمتر از یک متر برای ردیابی اشیای قیمتی، کلیدهای دیجیتال ماشین و تعیین موقعیت جغرافیایی ایمنی صنعتی) و پخش صوتی Auracast با پشتیبانی LE Audio که امکان اشتراک‌گذاری صوتی یک به چند نفر را در فضاهای عمومی مانند فرودگاه‌ها، استادیوم‌ها، موزه‌ها و کنسرت‌ها برای دسترسی بهتر فراهم می‌کند.


What does this mean in practice?

In practical terms, the latest Bluetooth technology, leveraging the Channel Sounding feature, can determine the precise location of objects and devices with sub-meter accuracy. This capability allows the system to pinpoint where a particular item is situated within a room or warehouse, often achieving an error margin as low as 20 to 50 centimeters.

یعنی چه در عمل؟

از نظر عملی، جدیدترین فناوری بلوتوث، با بهره‌گیری از ویژگی کانال صوتی، می‌تواند مکان دقیق اشیاء و دستگاه‌ها را با دقت زیر یک متر تعیین کند. این قابلیت به سیستم اجازه می‌دهد تا محل قرارگیری یک کالای خاص را در یک اتاق یا انبار مشخص کند و اغلب به حاشیه خطایی تا 20 تا 50 سانتی‌متر دست یابد.


Such high-precision positioning opens up numerous practical applications, including:

  • Locating car keys in expansive parking areas with roughly 50-centimeter accuracy.
  • Tracking valuable tools and machinery in factories, enabling personnel to identify their exact position on a workbench or shelf.
  • Monitoring individual inventory boxes in large warehouses, ensuring each package can be located with exceptional precision.
  • Facilitating the real-time tracking of medical equipment in hospitals, thereby minimizing the need for time-consuming manual searches and improving overall operational efficiency.

چنین موقعیت‌یابی با دقت بالا، کاربردهای عملی متعددی را ایجاد می‌کند، از جمله:

  • پیدا کردن کلیدهای خودرو در پارکینگ‌های وسیع با دقت تقریبی ۵۰ سانتی‌متر.
  • ردیابی ابزارها و ماشین‌آلات ارزشمند در کارخانه‌ها، که به پرسنل امکان می‌دهد موقعیت دقیق خود را روی میز کار یا قفسه شناسایی کنند.
  • نظارت بر جعبه‌های موجودی تکی در انبارهای بزرگ، و اطمینان از اینکه هر بسته با دقت فوق‌العاده‌ای قابل مکان‌یابی است.
  • تسهیل ردیابی بلادرنگ تجهیزات پزشکی در بیمارستان‌ها، و در نتیجه به حداقل رساندن نیاز به جستجوهای دستی وقت‌گیر و بهبود بهره‌وری کلی عملیاتی.

ظرف علم

نوس
،
درحال بارگذاری..

هر ظرفی با ریختن چیزی در آن پُر می‌شود، جز ظرف دانش که هر چه در آن جای دهی، وسعتش بیشتر می‌شود.

- نهج‌البلاغه، حکمت ۲۰۵

اصطلاحات | کنایات | مثل‌ها

نوس
،
درحال بارگذاری..

۱. چیزی را به ریشِ کسی بستن = چیزی را به کسی تحمیل کردن

۲. کار دستِ کسی دادن

۳. مثل روز روشن بودن

۴. خانه یا قصری روی آب ساختن = کار غیر ممکن، کار عبث

۵. روزگار کسی سیاه بودن / شدن

۶. از چشم کسی افتادن

۷. از آخر خط برگشتن = کسی که پایان و انتهای درد و رنج و خطر را کشیده و باکی ندارد

۸. دست کسی رو شدن

۹. در مکتبِ کسی یا چیزی بودن

۱۰. شانه خالی کردن

۱۱. پا روی شانه‌ی کسی گذاشتن

۱۲. در انجام کاری دست داشتن

۱۳. سگ داشتن چشمان کسی

۱۴. به کام کسی زهر کردن

۱۵. از سفره‌ی ‌کسی خوردن

۱۶. مار در آستین داشتن

۱۷. خنجر در آستین داشتن

۱۸. دست‌خالی بودن

۱۹. دستت به جایی بند نبودن

۲۰. از چیزی دست کشیدن = منصرف شدن

۲۲. دست کسی را از پشت بستن

۲۳. مچ کسی را گرفتن

۲۴. استکان از کسی گرفتن = همه چیز را از کسی گرفتن

۲۵. جان به سر شدن = به حال مرگ و بی‌قراری افتادن

۲۶. قافیه باختن = مغلوب شدن، جا زدن، ناامید شدن

۲۷. اجل تقویم ندارد = مرگ زمان نمی‌شناسد

۲۸. دیوار رعیت کوتاه است

۲۹. آب ریخته، دیگر به کوزه/ جوی باز نمی‌گردد

۳۰. با یک گل بهار نمی‌شود

۳۱. با یک ابر زمستان نمی‌شود

۳۲. از آهنِ زنگ‌زده شمشیر در نمی‌آید

۳۳. مرده بلند شده دارد مرده‌شور را غسل می‌دهد

۳۴. انگور خوب/خربزه شیرین نصیب شغال می‌شود = برخورداری از امکانات نصیب کسانی می‌شود که لیاقت آن را ندارند

۳۵. کسی که دستانش بسته است، خیلی‌ها جسارتِ زدنش را پیدا می‌کنند!

۳۶. نور ماه از خورشید است!

۳۷. به اندازه دهانت لقمه بگیر/بردار

۳۸. انسان از هر چیزی بترسد، همان به سرش می‌آید

۳۹. تیرِ پرتاب‌شده برنمی‌گردد = کاری که شده، دیگر شده

۴۰. آنچه انسان را گرم نگه می‌دارد نان است نه پتو!

۴۱. مثل سیبی که از وسط نصفش کرده باشند

۴۲. ما اینور جوب تو آنور جوب

۴۳. آب را باید از سرچشمه بست

۴۴. به کسی میدان دادن

۴۵. با یهودی شام خوردن و در خانه‌ی نصرانی خوابیدن = دورویی

۴۶. نان کسی آجر کردن

۴۷. دهن‌لق

۴۸. هر چه باداباد = هر اتفاقی دیگر می‌خواهد بیفتد، بیفتد

۴۹. به ستوه آمدن = خسته و عاجز شدن

۵۰. تکلیف کسی/ چیزی را روشن کردن

۵۱. چند عید است که تخم‌مرغ رنگ نمی‌کنی!.

۵۲. کسی یا چیزی را رام کردن

۵۳. به کسی دروغ بستن

۵۴. کار از چیزی گذشتن

۵۵. چیزی را به باد دادن

۵۶. کاسه‌لیسی

۵۷. زیر پای کسی خالی کردن/شدن

۵۸. پشت کسی را خالی کردن

۵۹. با کسی یا چیزی نجوشیدن = ارتباط نگرفتن

۶۰. چیزی را به دوش کشیدن

۶۱. چشم به راه کسی بودن

۶۲. روی قول نماندن

۶۳. به دل گرفتن

۶۴. کُت تنل کیست = قدرت دست کیست

۶۵. موی دماغ شدن = آدمِ آویزان شدن، ایجاد مزاحمت برای دیگری

۶۶. با پنبه سر بُریدن = بدون اینکه کسی متوجه شود، به کسی آسیب رساندن = از درل دوستی وارد شدن و...

۶۷. آب از آب تکان نخوردن

۶۸. از شما به ما رسیده = کمک و خیرتان تا به امروز نصیب حال ما شده

۶۹. شاخِ غول شکستن = از عهده کار مهمی برآمدن

۷۰. رنگ باختن = ترسیدن و وحشت کردن

۷۱. ککش نمی‌گزد = برایش مهم نیست، نسبت به امور بی‌خیال است

۷۲. پهلوان پنبه = کسی که در ظاهر هیکل بزرگی دارد ولی از درون ترسوست

۷۳. درِ خانه‌ات را ببند، همسایه‌ات را دزد مکن!

۷۴. حقیقت و گُل هر دو خار دارند = هر دو تلخ‌اند

۷۵. کوه به کوه نمی‌رسد، آدم به آدم می‌رسد

۷۶. شیر که پیر شود/ در قفس شود، مسخره‌ی شغال شود

۷۷. آب صاف و روشن، ماهی ندارد!

۷۸. کفن جیب ندارد!

۷۹. سلامِ گرگ بی‌طمع نیست!

۸۰. موش، توی کاسه‌ی آدمِ وسواسی می‌افتد

۸۱. از پُلِ نامرد نگذر، بگذار سیل تو را ببرد

۸۲. رعد و برق بزن ولی نبار

۸۳. هنوز با کفش‌های بچگانه راه می‌رود!

۸۴. دست راست نشان می‌دهی و از چپ می‌زنی؟!

۸۵. عطرِ زحمت، عرق است

۸۶. درخت که پیر شد، پایش ارّه می‌گذارند

۸۷. طفلی که یکبار سوخته، از آتش دوری می‌کند

۸۸. صدبار اندازه کن و یکبار بِبُر!

۸۹. کسی بر مُرده لگد نمی‌زند

۹۰. نان را بینداز توی دریا، ماهی نمی‌داند اما خدا می‌داند

۹۱. جامه‌ی خود را به اندازه‌ی پارچه‌ات بدوز!

۹۲. پنج انگشت برادر است اما برابر نیست

۹۳. ناقوس، مردم را به کلیسا می‌خواند و خود بیرون می‌ماند

۹۴. تردید، اتاقل انتظارِ شناخت است

۹۵. همه چیز از زمان می‌ترسد، زمان از اهرام می‌ترسد

۹۶. برادر برای برادر اسب نمی‌خواهد، خواهر برای خواهر گیسِ بافته = هیچکس چشمِ دیدنِ رفاه و خوشبختیِ دیگری را ندارد

۹۷. از عدالت او گرگ با میش یک‌جا آب می‌خورد

۹۸. هر گربه‌ای ماهی را دوست دارد اما از اینکه پنجولش خیس شود بیزار است

۹۹. مردم در سایه‌های یکدیگر زندگی می‌کنند

۱۰۰. به کسی پشت کردن

۱۰۱. دست کسی نمک نداشتن

۱۰۲. همه چیز توی مُشت کسی بودن

۱۰۳. با پای خود به جایی رفتن = با اختیار خود جایی رفتن

۱۰۴. پا توی کفش کسی کردن

۱۰۵. برای کاری جگر داشتن = دل و جرئت انجام کاری داشتن

۱۰۶. در پوست خود نمی‌گنجد

۱۰۷. در پوست کسی رفتن = سخت مزاحم کسی شدن،...

۱۰۸‌. به کسی رو دادن

۱۰۹. روی کسی را کم کردن

۱۱۰. صاحب سبک بودن در چیزی

۱۱۱. از اعتبار افتادن

۱۱۲. به خاک سیاه نشستن/ نشاندن

۱۱۳. چیزی/امری را گردن گرفتن

۱۱۴. کسی را شیر کردن

۱۱۵. کشتی کسی غرق بودن = ناراحت بودن

۱۱۶. کورمال کورمال = دست‌به‌عصا = بااحتیاط

۱۱۷. مگر به خواب ببینی!.

۱۱۸. سرِ عقل آمدن = به راه آمدن

۱۱۹. دست دست کردن = معطل کردن

۱۲۰. چیزی را دست‌مایه قراد دادن = بازیچه‌ی خود کردن

۱۲۱. از چیزی آبستن بودن = سرشارِ از چیزی بودن

۱۲۲. در قالبِ کسی بودن

۱۲۳. پای کسی به جایی باز شدن

۱۲۴. به فلان چیز می‌مانی = مانند فلان چیز هستی

۱۲۵. سر از آب بیرون آوردن = به سختی نجات یافتن

۱۲۶. ریش‌سفیدی کردن

۱۲۷. حسابِ چیزی از دست در رفتن

۱۲۸. هر چیزی که می‌درخشد طلا نیست

۱۲۹. دست‌پاچه بودن

۱۳۰. غرقِ چیزی بودن

۱۳۱. دست و ما زدن = تقلا کردن

۱۳۲. در چیزی خلاصه شدن

۱۳۳. دست به سر کردن کسی = کسی را بازی دادن

۱۳۴. دست به سر کسی کشیدن = سر و سامان دادن کسی

۱۳۵. دست از ترنج نشناختن

۱۳۶. پر و بال دادن به موضوعی

۱۳۷. دست به دامن کسی شدن = کمک‌خواهی

۱۳۸. دور کسی خط کشیدن، دایره کشیدن، خط قرمز کشیدن

۱۳۹. خود را به آن راه زدن

۱۴۰. تو که ساقِ پایم دیدی و تف زمین انداختی، نگاهت به پرِ طاووسم هم افتاد؟ = زیبایی‌های مرا هم دیدی؟

۱۴۱. دل به چیزی بستن = دلداده‌ی چیزی شدن

۱۴۲. دل از چیزی کندن = دل از چیزی بریدن

۱۴۳. چتری نداشتن = چتری روی سر وا نشدن = پناهگاه و تکیه‌گاهی نداشتن

۱۴۴. چیزی روی دست کسی باد کردن

۱۴۵. بوی حلوای کسی بلند شدن = بوی الرحمان دادن = بوی الرحمان کسی بلند شدن = نزدیک به مرگ شدن

۱۴۶. از چیزی خَرکِیف شدن = به وجد آمدن

۱۴۷. سر و ته یک کرباس بودن

۱۴۸. دست کسی را خواندن = دست کسی رو شدن

۱۴۹. از روی دست کسی خواندن = تقلید کردن، شاگردی کردن

۱۵۰. طرف سرش به سنگ نخورد آدم نمی‌شود

۱۵۱. در موضوعی علّامه بودن

۱۵۲. چشم و گوش به دهان دیگران دوختن = خود را وقف دیگران کردن و تنها به حرف آن‌ها اهمیت دادن

۱۵۳. پا روی دل کسی گذاشتن

۱۵۴. خانه‌خراب کردن کسی

۱۵۵. چشم از کسی برنداشتن = تحت نظر گرفتن

۱۵۶. آرزو به دل ماندن

۱۵۷. دست کسی به کار نرفتن = دل و دماغ انجام کاری نداشتن

۱۵۸. وا شدن یخِ کسی

۱۵۹. دل به ابرو باختن = عاشق شدن

۱۶۰. دندان ساییدن = خشمگین شدن

۱۶۱. کسی که دو خرگوش را دنبال کند هیچکدام را نمی‌گیرد = تاکید بر تمرکز بر یک هدف

۱۶۲. دامنِ کسی را گرفتن = به او متوسل شدن، کمک‌خواهی

۱۶۳. خط و نشان کشیدن = تهدید کردن

۱۶۴. کلاه سر کسی رفتن

۱۶۵. حرف خود را به کُرسی نشاندن = سخن خود را تحمیل کردن

۱۶۶. یک پرنده در دست بهتر از صد پرنده در پرواز است = به چیزهایی که داری قانع باش

۱۶۷. از دهان درّه پایین آمدن = مُردن

۱۶۸. قورباغه در چاه، اقیانوس نمی شناسد = افرادِ با دیدگاه محدود، نمی‌توانند جهان بزرگتر را درک کنند

۱۶۹. پای کسی فرش قرمز پهن کردن

۱۷۰. فرش قرمز کردن مسیر

۱۷۱. یکجای کار می‌لنگد

۱۷۲. جا زدن = تسلیم شدن

۱۷۳. دست روی دست گذاشتن = منتظر بودن و اقدامی نکردن

۱۷۴. توی دلِ کسی را خالی کردن = کسی را ترساندن، اعتماد بنفس کسی را از بین بردن

۱۷۵. مثلِ آبِ خوردن = بسیار آسان و راحت‌الحلقوم

۱۷۶. خود را به موش‌مُردگی زدن = مظلوم‌نمایی کردن و خود را بی‌گناه جلوه دادن

۱۷۷. چیزی را روی دایره ریختن = فاش و برملا کردن

۱۷۸. خاله‌زنک = آدم فضول و حراف در مورد دیگران

۱۷۹. پاپس کشیدن = منصرف شدن

۱۸۰. پشت کسی حرف زدن

۱۸۱. جا خوردن = شوکه شدن

۱۸۲. بابِ دندانِ کسی بودن = مورد پسند کسی بودن

۱۸۳. اشتها تیز کردن

۱۸۴. آب از چشم کسی گرفتن = به گریه انداختن کسی

۱۸۵. تف سربالا = عملی که نتیجتا" به خود بر‌می‌گردد

۱۸۶. زیرِ بالِ کسی گرفتن = کمک کردن

۱۸۷. آب را با چنگال خوردن = کار عبث

۱۸۸. تا مغز استخوان دویدن = تاثیرگذاری و نفوذ

۱۸۹. دهان دوختن = ساکت نمودن کسی

۱۹۰. زخم را با زخم دوختن = برای حل یک مشکل، یک مشکل دیگر ایجاد کردن

۱۹۱. نرود میخ آهنی در سنگ = نادان نصیحت یا حرف حق را نمی‌پذیرد

۱۹۲. سر در لاکِ خود فرو بردن = توی خود بودن و بی‌توجه به اتفاقات پیرامون

۱۹۳. تُهی‌پای‌رفتن بِه از کفشِ تنگ! = ضرر داشتن چیزی بیش از نداشتن است

۱۹۴. سنگ کوچک، سر بزرگ را می‌شکند

۱۹۵. چوب لای چرخ کردن = گرفتاری برای کسی درست کردن

۱۹۶. در تار عنکبوت افتادن = گیر افتادن در مخمصه‌ای

۱۹۷. صد من یک غاز = بی‌ارزش

۱۹۸. دل از کسی بردن = عاشق شدن

۱۹۹. دل به دریا زدن = شجاعت به خرج دادن و به دلل حوادث رفتن

۲۰۰. دست کسی از چیزی کوتاه بودن

۲۰۱. تاس کسی خوب نشستن = شانس آوردن

۲۰۲. روی یک‌ پا ایستادن = آدم خودرای و یک‌دنده

۲۰۳. کفّاش همیشه پابرهنه است

۲۰۴. بندِ انگشت کوچک هم نبودن = ناچیز و بی‌ارزش تلقی کردن کسی

۲۰۵. بز غمِ جانش را دارد و قصّاب غمِ پیه را = هرکس به فکر منفعت خود است

۲۰۶. همیشه باد نمی‌آید که گل همراهش باشد = باید قدر فرصت‌ها را دانست

۲۰۷. برای خَران، کاه و زعفران یکی‌ست

۲۰۸. از ریش می‌کَند به سبیل پیوند می‌دهد = می‌خواهد یک کاری را درست کند، یک جای دیگر را خراب می‌کند

۲۰۹. سفرِ هزارمایل، با یک قدم آغاز می‌شود

۲۱۰. بشکه‌ی/ طبل توخالی، بلندترین صدا را ایجاد می‌کند

۲۱۱. یک پلنگ نمی‌تواند لکه‌های خود را - خال‌هایش را - تغییر دهد = نمی‌توان ذات و شخصیت را عوض کرد

۲۱۲. قبل از عبور از رودخانه، به تمساح نگو دهن‌گُنده!

۲۱۳. آب می‌گردد تا گودالش را پیدا کند = آب مسیر خودش را پیدا می‌کند = هر کس با هم‌ردیف خود هم‌نشین شود

۲۱۴. گاوت را از روی خرمن ما باز کن = سر به سر ما مگذار

۲۱۵. از بی‌تابیِ قطره‌های باران، پریدم به گرداب = برای رهایی از وضعی دشوار، دچار وضع بدتری شدم = از چاله به جاه افتادن

۲۱۶. هر گل بویی دارد = هر شخصی خصوصیت خود را دارد

۲۱۷. کسی که باد می‌کارد، طوفان درو می‌کند

۲۱۸. ماه کسی در محاق افتادن/بودن = بدبخت بودن

۲۱۹. ده طرف گرگ و یک طرف برّه

۲۲۰. پیله گشودن = آزاد شدن، از بند خلاص شدن

۲۲۱. چمدان زمین نگذاشتن = چمدان باز نکردن = آماده‌ی سفر و رفتن بودن

۲۲۲. دستِ رد بر سینه‌ی کسی زدن

۲۲۳. هر قدر دور شوی، همانقدر عزیزی = دوری و دوستی

۲۲۴. آفتاب انبار کردن = احتکار، ذخیره کردن چیزهای باارزش

۲۲۵. رگ خواب = قلق و خلق و خوی کسی را در دست داشتن

۲۲۶. علاج واقعه قبل وقوع باید کرد = باید پیش از اینکه کار از کار بگذرد به فکر چاره‌اندیشی بود

۲۲۷. گربه رقصاندن = بازی درآوردن، دنبال نخودسیاه فرستادن

۲۲۸. چاه‌کَن همیشه در چاه است = کسی که برای دیگران چاه می‌کَند اول خودش گرفتار می‌شود

۲۲۹. استخوان ترکاندن = رشد کردن و قد کشیدن

۲۳۰. مردم فقط به سوی درختِ میوه‌دار سنگ پرتاب می‌کنند

۲۳۱‌. گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

۲۳۲. خنده‌ی تلخ من از گریه غم‌انگیزتر است

۲۳۳. گل‌های نقاشی بی‌عطر و بو هستند

۲۳۴. یکی به نعل می‌زند یکی به میخ

۲۳۵. یکی میخ می‌کوبد و دیگری کلاهی به آن می‌آویزد = زحمتش را تو می‌کشی، سود و استفاده‌اش را شخص دیگری می‌برد

۲۳۶. آستینِ تَر داشتن = گریه کردن

۲۳۷. دان ریختن برای کسی = فریب دادن

۲۳۸. حنایش رنگی ندارد = گفته‌ها و وعده‌هایش خریداری ندارد

۲۳۹. توبه‌ی گرگ مرگ است = کسی که دست از عادتی بر‌نمی‌دارد

۲۴۰. یاسین به گوش خر خواندن = کار بی‌حاصل انجام دادن

۲۴۱. ته جیبش تار عنکبوت بسته = فقیر و بی‌پول بودن

۲۴۲.دندان تیز کردن = طمع داشتن به چیزی

۲۴۳. گره بر آب زدن = کار عبث کردن

۲۴۴. به نامِ کسی تمام شدن = نسبت دادن کاری که خودِ طرف انجام نداده ولی تمام امتیازاتش به نام او ثبت شده

۲۴۵‌. پنجه به خالی زدن

۲۴۶. اسبش را گم کرده، دنبال نعلش می‌گردد = اصل را وِل کرده، فرع را چسبیده

۲۴۷. باد به آستین کسی افتادن = خودشاخ‌پنداری، مغرور شدن

۲۴۸.صدای کلنگش می‌آید = مردن

۲۴۹. با گرگ دنبه می‌خورد، با چوپان گریه می‌کند = دورو

۲۵۰. کلاغ که از باغ قهر کند، یک گردو به نفع باغبان است

۲۵۱. در خانه‌ی مور، شبنمی طوفان است = برای مردم تنگ‌دست، زیانِ کم هم ویران‌کننده است

۲۵۲. در شهر کورها، یک چشم، پادشاه است

۲۵۳. مثل قالی کرمان می‌ماند = با بالارفتن سنش، قیافه‌اش زیباتر می‌شود

۲۵۴‌. از حرارتش خیری ندیدیم اما از دودش کور شدیم

۲۵۵. آفتاب لب بام است = مرگش نزدیک است

۲۵۶. ستاره‌ی سهیل شدن = برای شخصی که کم‌پیدا شده به کار می‌رود

۲۵۷. آن روی ورق یا سکه را نخوانده = فقط یک طرف قضیه را دیده و حکم غلط می‌دهد

۲۵۸. شاخ و شانه کشیدن = تهدید کردن

۲۵۹. شانه بالا انداختن = خود را از انجام کاری معاف کردن، بی‌اهمیت جلوه دادن کاری

۲۶۰. آستین بالا زدن = اقدام به عمل خیر

۲۶۱‌. هر کس خودش بهتر می‌داند که کجای کفش پایش را می‌زند

۲۶۲. هر کجا بروی، آسمان همین رنگ است

۲۶۳. طناب را مفت دید خود را دار زد

۲۶۴. گردن کج کردن = خود را کوچک کردن جلوی کسی

۲۶۵. یک ستاره در آسمان ندارد = بی‌شانس و اقبال بودن

۲۶۶. دهن‌بین بودن = زودباور بودن

۲۶۷. خونِ کسی را توی شیشه کردن = کسی را بسیار اذیت کردن

۲۶۸. دود چراغ خوردن = خاکِ صحنه خوردن

۲۶۹. حرف مرد یکی است = مرد واقعی از گفتار خود برنمی‌گردد

۲۷۰. پا روی پا انداختن

۲۷۱. دست و پای خود گم کردن

۲۷۲. رو بازی کردن = شفاف و صادق بودن

۲۷۳. از چیزی دست شستن = منصرف شدن

۲۷۴. دم‌دستی = سهل‌الاستعمال

۲۷۵.از زیر پای کسی نردبان کشیدن

۲۷۶‌. به پای کسی نرسیدن

۲۷۷. دهن‌پُرکن

۲۷۸. زبان‌درازی کردن

۲۷۹. کسی را به فحش بستن

۲۸۰. قاپ کسی را دزدیدن = با فریب اعتماد کسی را جلب کردن

۲۸۱. مرد میدان بودن

۲۸۲. جاخالی دادن = میدان خالی کردن

۲۸۳. وقت سر خاراندن نیست

۲۸۴. سر کسی را زیر آب کردن

۲۸۵. دست‌پروده‌ی کسی بودن = تربیت‌شده‌ی کسی بودن

۲۸۶. در جایی را گِل گرفتن

۲۸۷. زیر میز زدن = قاعده‌ی موجود را به هم ریختن

۲۸۸. راه از چاه تشخیص ندادن

۲۸۹. از پشت کوه آمده = آدم بی‌خبر از همه جا

۲۹۰. لای پر قو بزرگ شدن

۲۹۱. کسی را خر کردن = فریب دادن

۲۹۲. از کسی حساب بُردن

۲۹۳. سر زیر برف کردن = خود را به خواب زدن = آدم‌های غافل

۲۹۴. زبان‌باز بودن

۲۹۵. کسی را از قلم انداختن = فراموش کردن

۲۹۶. ملعبه‌ی دست کسی شدن

۲۹۷. از دنده چپ پا شدن/ بلند شدن = عبوس و بدخلق و کم‌حوصله بودن

۲۹۸. تاجِ چیزی به سر داشتن

۲۹۹. دست جنباندن = عجله جهت انجام کار

۳۰۰. با چیزی سر کردن

ترانه 100

نوس
،
درحال بارگذاری..

سختی‌های زندگی رو نمیشه آسون گرفت
با حلب‌پاره نمیشه سقفی توو بارون گرفت


نون بیار کباب ببر اسم یه بازی بود فقط
توو صفِ شلوغِ فقر حتی نمیشه نون گرفت


این روزا از رو نداری عاشق و معشوق میشن
من یه لیلی میشناسم مهرشو از مجنون گرفت


دختر گُلفروش از بس که گُلاشو نفروخت
کاسه‌ی گدایی رو به سمت این و اون گرفت


مردی که گلیمشو از توی آب در نیاورد
یه اتاق بی‌اجاره گوشه‌ی زندون گرفت


هیچکسی زیر پرش گله رو به چرا نبرد
نی شکست و رنگ زوزه صدای چوپون گرفت


این روزا از رو نداری عاشق و معشوق میشن
من یه لیلی میشناسم مهرشو از مجنون گرفت


دختر گلفروش از بس که گلاشو نفروخت
کاسه‌ی گدایی رو به سمت این و اون گرفت


افشین مقدم

ترانه 99

نوس
،
درحال بارگذاری..

به خدا، زوده
زوده که بگی دیگه حرفی نمی‌مونه
به خدا، زوده
زوده واسه مردنِ این دل دیوونه
به خدا، خیلی زوده!


به خدا، سخته
سخته که بخوام بمونم بی‌تو توو دنیا
به خدا، سخته
سخته که بگی نبوده چیزی بین ما
به خدا، خیلی سخته


دلتو راحت، واسه همیشه، نگو بریدی ساده
اونی که اینجاست، دلشو راحت، به تو داده


بگو یه خوابه، بگو می‌مونی، نرو میترسم بی‌تو
می‌میره آخه، دلِ شکسته‌ام، تا بری تو


به خدا، دیره
میبینی به تو آخه اینجوری وابستم
به خدا، ظلمه
میدونی که قلبتو هیچ‌موقع نشکستم
به خدا، خیلی دیره …


به خدا، بی‌تو
این خونه واسم مثل زندونِ تنهایی
به خدا، تنهام
این خوابه بگو نمیری بگو اینجایی
به خدا، خیلی تنهام


مهرزاد امیرخانی

ترانه 98

نوس
،
درحال بارگذاری..

دیگه دارم به خودم شک میکنم

آخه حرفامو نمیفهمه کسی

من که دستِ دلمو رو میکنم

چرا دنیامو نمیفهمه کسی


دل من مونده رو دستم دلی که

همه‌ی دار و ندار آدمه

کاش یکی از ته دل به من بگه

عاشق این دل صاف و ساده‌مه


آخه من چیز زیادی نمیخوام

یه نوازش یه نگاه مهربون

یکی که خودش باشه تا بتونیم

واسه همدیگه بمونیم هردومون


دیگه دارم به خودم شک میکنم

آخه حرفامو نمیفهمه کسی

من که دست دلمو رو میکنم

چرا دنیامو نمیفهمه کسی


زنده‌یاد دکتر افشین یداللهی

ترانه 97

نوس
،
درحال بارگذاری..

چشم من، پی تو گشته حیران

از همه، به غیر تو گریزان


چشم تو، شبِ ستاره‌باران

آسمان، شده خلاصه در آن


من از تمام دنیا

شبی بریدم

تو را که دیدم


میان چشم مستت

چه‌ها ندیدم

تو را که دیدم


غم تو را همان شب

که دل سپردم

به جان خریدم


قسم به جان تو من

به جان رسیدم

تو را که دیدم


فرهادم، که بردم از دل غم را

شیرینی، ولی نمی‌زنی دلم را


آرامش، کنار تو معنا شد

دنیایم، کنار تو زیبا شد


دکتر صابر قدیمی

ترانه ۹۶

نوس
،
درحال بارگذاری..

موهاتو مش کردی که پاییزو بیاری

توو خونه‌‌ای که چارفصلش برف داره

چن‌ساله درگیرِ زمستون و سکوته

گوشاتو وا کن خونه با ما حرف داره


این خونه هم دلتنگِ روزای گذشته‌س

روزایی که ما زیر سقفش شاد بودیم

دیشب شنیدم پنجره بی‌پرده می‌گفت

ما زخمیِ بی‌رحمیای باد بودیم


دیوونگی کردیم و اسمش زندگی شد

این زندگی‌کردن تهش دیوونگی شد

هر روز درگیرِ یه درد تازه بودیم

خیلی کارا کردیم نفهمیدیم چی شد


سرتاسرِ خونه پر از تار عنکبوته

جایی واسه پروانگی‌کردن نداریم

شمعا رو روشن کن هوا خیلی گرفته‌س

ما دیگه نای زندگی کردن نداریم


ما خونه‌ی دلبازمونو تنگ کردیم

توو این هوای مرده از هم سِل گرفتیم

تنهاییامونو نوشتیم پای تقدیر

آخر درِ این عشقو با هم گِل گرفتیم


دیوونگی کردیم و اسمش زندگی شد

این زندگی‌کردن تهش دیوونگی شد

هر روز درگیر یه درد تازه بودیم

خیلی کارا کردیم نفهمیدیم چی شد


سام تحصیلداری

ترانه 95

نوس
،
درحال بارگذاری..

هرگز نخواستم که تو رو

با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم

یه لحظه صحبت بکنم


هرگز نخواستم که به

داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی

به تو جسارت بکنم


اینقد ظریفی که با

یک نگاه هرزه میشکنی

اما توو خلوت خودم

تنها فقط مال منی


ترسم اینه که رو تنت

جای نگاهم بمونه

یا روی تیشه‌ی چشات

غبار آهم بمونه


تو پاک و ساده مثل خواب

حتی با بوسه میشکنی

شکل همه آرزوهام

تجسم خواب منی


حتی با اینکه هیچکس

مثل من عاشق تو نیست

پیش تو آینه‌ی چشام

حقیره لایق تو نیست


اردلان سرفراز

ترانه 94

نوس
،
درحال بارگذاری..

میبینم صورتمو توو آینه

با لبی خسته میپرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی میخواد

اون به من یا من به اون خیره شدم


باورم نمیشه هر چی میبینم

چشامو یه لحظه رو هم میذارم

به خودم میگم که این صورتکه

میتونم از صورتم بَرِش دارم


میکشم دستمو روی صورتم

هر چی باید بدونم دستم میگه

منو توی آینه نشون میده

میگه این تویی نه هیچ کس دیگه


جای پاهای تموم قصه‌ها

رنگ غربت توو تموم لحظه‌ها

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروز چی ازت مونده به جا


آینه میگه تو همونی که یه روز

میخواستی خورشیدو با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده

داری بی‌‌صدا توو قلبت میمیری


میشکنم آینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته‌‌ها حرف بزنه

آینه میشکنه هزار تيکه میشه

اما باز توو هر تيکه‌ش عکس منه


عکسا با دهن‌‌کجی بهم میگن

چشم امیدو ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی میدن تمومشون


اردلان سرفراز

صلح درونی

نوس
،
درحال بارگذاری..

آنکه در صلح است با خود با جهان در جنگ نیست

کاش می‌آموخت انسان با خودش سازش کند

- فاضل نظری


پ.ن:

از آن دست شاه‌بیت‌های فاضل است که باید قابش کرد و بر دیوارِ باور آویزان!


🌿 جمع‌بندی دیدگاه و راهکار گراک و کوپایلت برای دستیابی به صلح درونی 🌿:

جنگ‌های بیرونی، بازتابِ ناآرامی‌های درونی‌اند. هر انسانی که با خود در تضاد است، ناگزیر جهان را نیز میدان نبرد می‌بیند. اما کسی که درونش آرام است، حتی در میان آشوب، صلح را می‌بیند. بزرگ‌ترین جهاد، جهاد با نفسِ جنگجو است. وقتی این جهاد به «سازش» و «آشتی» تبدیل شود، دیگر جهان هم دشمن به نظر نمی‌رسد.

راهکارهای عملی برای «سازش با خود» و دستیابی به صلح درونی:

  • پذیرش بی‌قیدوشرط خویش (Self-Acceptance) هر روز در آینه نگاه کن و بدون هیچ «اما» و «اگر»ی بگو: «من همینم، با همه نقص‌ها و زیبایی‌هام.» این تمرین ابتدا بسیار سخت و حتی مسخره به نظر می‌رسد، اما بعد از ۳۰–۴۰ روز، لایه‌های عمیق دفاع روانی شروع به ترک برداشتن می‌کنند. وقتی احساس خشم یا ناامیدی نسبت به محدودیت‌ها کردی، به خودت بگو: «این احساس الان هست، من آن را می‌بینم، اما لازم نیست با آن بجنگم.» به جای جنگیدن با ضعف‌ها، آن‌ها را ببین و بپذیر؛ پذیرش، آغازِ تغییر است
  • گفتگوی درونی مهربان (Inner Parent) به جای سرزنش درونی («چقدر احمقی»، «تو هیچی نمی‌فهمی») با خودت مثل یک پدر/مادر مهربان حرف بزن. وقتی اشتباهی می‌کنی، به جای حمله، بگو: «اشتباه کردم، درسش را گرفتم، حالا بلند شو.» این دقیقاً همان «سازش» است.
  • تفکیک «خود واقعی» از «خودِ ساخته‌شده» بنشین و بنویس: «من کیستم وقتی هیچ‌کس مرا نمی‌بیند؟» و «من برای دیگران چه نقشی بازی می‌کنم؟» فاصله بین این دو را ببین. صلح وقتی آغاز می‌شود که این فاصله کمتر شود.
  • تمرین «کافی بودن» (Enoughness) هر شب سه چیز بنویس که بابتشان از خودت قدردانی می‌کنی (حتی چیزهای کوچک مثل «امروز زنده ماندم» یا «دردم را تحمل کردم») یا این سه جمله: «امروز چه چیز مرا آزار داد؟»، «چه چیز مرا آرام کرد؟»، «فردا چه چیز را می‌خواهم بهتر کنم؟». این تمرین، حس کمبود درونی را که ریشه اکثر جنگ‌ها با خود و جهان است، به تدریج آب می‌کند.
  • نوشتنِ درونیات: احساساتت را روی کاغذ بیاور، بدون قضاوت؛ این کار ذهن را پالایش می‌کند.
  • سکوت و طبیعت (بازگشت به مبدأ) هفته‌ای یک بار، حتی اگر دو ساعت، در طبیعت تنها باش بدون گوشی. انسان وقتی با طبیعت هم‌آوا می‌شود، به یاد می‌آورد که بخشی از یک کل بزرگ‌تر است و جنگیدن با آن بی‌معنی می‌شود. هر روز چند دقیقه در سکوت بنشین و فقط حضور خود را حس کن؛ ذهن آرام می‌شود
  • رها کردنِ کنترل: جهان را نمی‌توان کنترل کرد، اما می‌توان واکنش خود را انتخاب کرد. بین «آنچه در کنترل توست» و «آنچه نیست» مرز بگذاری.

  • زیستن در اکنون: گذشته و آینده را رها کن؛ صلح فقط در لحظه‌ی حال وجود دارد.

ترانه 93

نوس
،
درحال بارگذاری..

من دیگه خسته شدم بس که چشمام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه


من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی‌ثمر برای هر زیاد و کم


وقتی فایده‌ای نداره غصه‌خوردن واسه چی
واسه عشقای تووخالی ساده‌مردن واسه چی


نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمیخوام گناه بی‌عشقی بیفته گردنم


نمیخوام در به درِ پیچ و خمِ این جاده شم
واسه آتیشِ همه، یه هیزمِ آماده شم


یا یه موجودِ کم و خالیِ پُراِفاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم


همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط
بد و خوبش به شما، ما که رسیدیم ته خط


قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین


نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم


یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم


این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد
اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کى شد


همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست


نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم


یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم


رضا صادقی

ترانه ۹۲

نوس
،
درحال بارگذاری..

پس از آن غروبِ رفتن

اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر

تو بیا شروع من باش


شبو از قصه جدا کن

چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پایِ

گریه‌های آخرِ من


اسمتو ببخش به لب‌هام

بی‌تو خالیه نفس‌هام

قد بکش رو باور من

زیرِ سایه‌بونِ دس‌هام


خوابِ سبزِ رازقی باش

عاشقِ همیشگی باش

خسته‌ام از تلخیِ شب

تو طلوعِ زندگی باش


من پر از حرفِ سکوتم

خالی‌ام! رو به سقوطم

بی‌تو آبیِ عشقت

تشنه‌ام، کویر لوتم


نمی‌خوام آشفته باشم

آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه

حرفمو نگفته باشم


ترانه مکرم

ترانه 91

نوس
،
درحال بارگذاری..

از ما و من حذر کن

در خویشتن سفر کن


مانند جویباری

بر قلبِ کوهساری


باید رسیده باشی

«من» را ندیده باشی


از خود مکن کناره

از خود مکن کناره


وقتی شدی روانه

بر قلب بیکرانه


باید که راه باشی

هر سو پناه باشی


باید که مرد گردی

پیوسته درد گردی


العاقل و اشاره!

العاقل و اشاره!


در رفتن و رسیدن

هنگام خوشه‌چیدن


باید شکوه باشی

همدرد کوه باشی


باید که رود باشی

نبضِ سرود باشی


این است راه چاره

این است راه چاره


وقتی که می‌توانی

ناگفته را بخوانی


خورشید را بچینی

نادیده را ببینی


در خویشتن بمیری

تا عرش پر بگیری


دیگر چرا نظاره

دیگر چرا نظاره

دیگر چرا نظاره


دکتر غلامحسین عمرانی