نوس (Nous)

نوس (Nous)

جریانِ مداوم، در مسیرِ شدن

آشنایی با فرهنگ | کنجکاوی | پرسشگری

نوس
،
درحال بارگذاری..

برخی آدم‌ها با اینکه ممکن است حضور کمی در زندگی‌مان داشته باشند، اما می‌توانند اثری از خود بر روح و جان ما برجای بگذارند که تا سال‌های سال خاطراتش زنده باقی بماند. امروز یاد یک ناظمی توی مقطع دبستان اُفتادم. نامشان آقای «آلوستانی» بود که مهربانی و خوشرویی را منعکس می‌کردند. خدا رحمتشان کند. ایشان در مواقعی که معلم درس بنا به هر علتی نمی‌آمد و یا زنگ ورزش هوا بارانی بود و بازی کنسل می‌شد، می‌آمد برایمان از شاهنامه می‌گفت و در واقع داستان‌هایش را به زبانی ساده روایت می‌کرد. اولین مواجهه من با شاهنامه، توسط ایشان رقم خورد. داشتم به این فکر می‌کردم، کاری که آقای آلوستانی در آن زمان کرد، از ده‌ها و صدها واحد درسی که گذراندم، باارزش‌تر بود و معلمِ واقعی این آدم و امثال این آدم‌ها بودند.

روحشان شاد و یادشان گرامی


حرف از مدرسه شد، پرونده‌های مختلفی در ذهن باز می‌شود. اکنون به طور اجمالی به یک مورد از آن می‌پردازم.

توی مدرسه تنها به ما آموزش داده می‌شود که چطور مقلد خوبی شویم و بابت این کار از یکدیگر سبقت می‌گیریم؛ حالمان هم در آن دوران با انجام اینکارها بسیار خوب است چون بر این گمانیم که یک بچه‌ی حرف‌گوش‌کن برای والدین و معلمان خود هستیم در حالیکه در نگاهی زوم‌تر، ما کلاهِ گشادی بر سرِ تفکر، اختیار و تصمیم‌گیری خود گذاشته‌ایم. زیبا آن است که اگر بنا به کنترلی هم است، کاملاً نامحسوس، از راه دور، و با هدف رشد و ارتقای یک کودک و نوجوان باشد نه آنکه از او یک مقلد بسازیم. ما با اعمال محدودیت و تحمیل ضوابط خود، روحیه پرسشگری و حس کنجکاو بودن یک کودک و نوجوان را می‌کُشیم؛ این دو مورد همان‌هایی هستند که بعدها می‌توانند حتی بدون حضور Role Model یا پیر فرزانه‌ای در زندگانی‌اش، چراغِ راهش در تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان باشند.